|
|
عشق من اشتباهی بیش نبود..!یه اشتباه کودکانه ی تلخ..!!که دیگه نمیخوام تکرار بشه..!شاید عشق نبود هوس بود..!یه هوس دیرینه و کهنه..!به هر حال میخوام تمومش کنم..!چون سر انجامی نداره!!این وب هم بسته میشه ولی حذفش نمیکنم...!!!ادرس وب جدیدم و حتما این جا ثبت میکنم..!!هم سلولیای عزیزم اگه هنوزم هم سلولیتونو دوست دارین توی وب جدیدم میبینمتون..!!! فرهاد جان..!امیدوارم با عشقی که در اینده قراره داشته باشی یا الان داریش خوشبخت شی..! امیدوارم به هرچی تو زندگی خاکیت میخوای برسی...!! تو هم برام دعا کن..!
چقدر گنگ است رقص بازی خاطره هایم..... که بی سر انجام در فراسوی شهر خواب هایم معلق اند..!خاطراتی پر از پوچی..!!خاطراتی با بوی تباهی..!!!
باشد که اسمانم خیالم ابی باشد نه سیاه...! باشد که شمع رویای خیسم رنگ روشنایی بخشد نه تاریکی..!!! میروم تا شاید اخرین تکه ی پازل رویاهایم را بیابم...!!!میروم تا شاید تکه ای از پازل چراهایم را بیابم..!!!
کاش میشد عقربه ها به فرمان من حرکت میکردند تا با صدای تیک تیکشون پریشانی و سرگردانی حالم را به یادم نیاورند..!!!کاش میشد تنها با لبخندی تلخ این همه بی زمانی راوداع گفت..!کاش میشد رنگ گل های مرده ی زمانه را تنها با نگاهی بی ریا دوباره به یاد اورد..!!! کاش میشد انسان بودن مترسک های مرده ی انسان وار را دوباره به یادشان اورد....!!!کاش میشد جولوی به تاراج رفتن دقایق را گرفت..! و اه... .اه...به این سر نوشتم که به تلخی قهوه است..!!!
میروم تا از اشک هایم تن پوشی از خاطرات بر باد رفته ام سازم.......!میروم تا با اشک هایم گرد و غبار دلتنگی را از روی ارزو های محال زندگی ام پاک سازم..! +رفتن جایز نیست اما میروم...!!!!
+ تاریخ 87/06/24 | ساعت1:49 | نویسنده سادیسمی.!

+ تاریخ 87/06/21 | ساعت2:21 | نویسنده سادیسمی.!

+ تاریخ 87/06/17 | ساعت23:28 | نویسنده سادیسمی.!

+ تاریخ 87/06/14 | ساعت5:51 | نویسنده سادیسمی.!

+ تاریخ 87/06/12 | ساعت21:36 | نویسنده سادیسمی.!